persianweblog persianblog
ايران -IRAN-IRANSK-PERSIAN

کدو حلوایی بر زیبایی و طول عمر می افزاید

۱۳۸٩/۱٠/٥

کدو حلوایی بر زیبایی و طول عمر می افزاید

کدو حلوایی از سبزی های فصل پاییز و زمستان است.

کدو حلوایی یکی از منابع مواد مغذی حیات بخش در طبیعت است و در عین حال برای حفظ زیبایی نیز بسیار مفید است.

این سبزی سرشار از خواص آنتی اکسیدانی است که سلامت بدن را تقویت می‌کند، در حفاظت از پوست موثر است و خاصیت بیماری‌زدایی نیز دارد.

متخصصان پوست تاکید می‌کنند که کدو حلوایی در زمینه مراقبت از پوست، قدرتمند و بی‌نظیر است.

این گیاه خوراکی حاوی ویتامین A است که به تولید سلول‌های پوستی جدید و نرم و جوان‌تر شدن پوست کمک می‌کند.

کدو حلوایی به دلیل داشتن مقادیر بالای کاروتنوئید، 30 درصد از بروز تمام انواع سرطان‌ها پیشگیری می‌کند.

علاوه بر این کدو حلوایی به دلیل دارا بودن مقادیر زیاد بتاکاروتن (پیش ساز ویتامین A) که در میوه‌ها و سبزی‌های نارنجی رنگ مثل هویج به وفور یافت می‌شود، از پوست در برابر تشعشعات ماورای بنفش خورشید محافظت می‌کند و مصرف عصاره آن به طور روزانه حتی تاثیر محافظتی کرم ضد آفتاب را افزایش می‌دهد.

استفاده ازعصاره کدو حلوایی بر روی پوست، از آن در برابر دیگر عوامل مخرب محیطی مثل آلودگی هوا، استرس و دود سیگار محافظت می‌کند.

تخمه‌های کدو حلوایی به دلیل این که سرشار از عنصر روی و اسیدهای چرب امگا ـ 3 هستند، مهارت و توان مغز را بالا برده و به شما کمک می‌کنند بهتر و سریع‌تر فکر کنید و در عین حال سبب تقویت تراکم استخوان‌های بدن می‌شوند.

اسیدهای چرب موجود در این محصول جالیزی همچنین در از بین بردن چین و چروک‌های پوست موثرند.

کدو حلوایی علاوه بر این‌ها سرشار از ویتامین C است.

همچنین کارشناسان می‌گویند: اگر به هنگام پخت و پز اندکی از روغن تخم کدو استفاده کنید، در تقویت بهداشت دهان و دندان شما و پیشگیری از پوسیدگی دندان‌ها بسیار موثر است.

عمر طولانی با خوردن کدو حلوایی

گروهی از متخصصان تغذیه در آمریکا ادعا ‌کرده‌اند، کسانی که علاقه به خوردن کدو حلوایی دارند، عمرشان طولانی‌تر می‌شود.

این متخصصان می‌گویند: به نظر می‌رسد ماده آلفا ـ کاروتن موجود در کدو حلوایی یکی از مواد طبیعی است که این نقش مفید و مهم را ایفا می‌کند. آلفا ـ‌ کاروتن در بسیاری از میوه‌هایی که به رنگ زرد پرتقالی هستند، وجود دارد و در حفظ سلامت بدن بسیار مهم است.

علاوه بر این، ماده دیگری به نام بیت ـ‌ کاروتن هم در کدو حلوایی وجود دارد که زیر مجموعه بتاکاروتن است و مزایای بسیار زیادی برای سلامتی بدن به ویژه‌ خاصیت ضد سرطانی دارد. این مواد با یکدیگر بدن را سالم‌تر و شاداب‌تر نگه می‌دارند و بر طول عمر انسان می‌افزایند.

کدو حلوایی در طب سنتی

کدو حلوایی یرقان (زردی) را برطرف می‌کند، ادرارآور و تب‌بر است.

کدو حلوایی، سینه را نرم و اخلاط و سرفه را آسان می‌کند.

اگر کدو حلوایی را بپزید و به صورت تان بمالید و نیم ساعت صبر کنید، رنگ چهره باز می شود و صورت را براق و زیبا می‌کند.

برخی متخصصان طب سنتی بر این باورند خوردن کدو، غم و اندوه را از انسان دور می نماید و نشاط و شادابی را  جایگزین آن می‌کند.

خوردن کدو با عدس، رقت و نرمی قلب می‌آورد.

کدو برای درمان قولنج مفید است و خوردن آن مغز را تقویت می‌کند.

همچنین خوردن کدو باعث تجدید قوای جسمی و روحی بدن و موجب استحکام بافت‌های بدن می‌شود.

کدو باعث خوابی راحت می شود. لذا کسانی که دچار کم‌خوابی هستند، کدو برای درمان کم‌خوابی آنها موثر است.

کدو طبیعتی سرد دارد و صفرا را تسکین می‌دهد.

تخم کدو ضد انگل است، بنابراین مصرف 75 تا 100 گرم تخم کدو برای افراد بزرگسال و 37 تا 50 گرم برای کودکان توصیه شده است.

روغن تخم کدو برای تسکین درد هموروئید (بواسیر) بسیار مفید است.

ابن‌سینا، پزشک مشهور اسلامی، کدو را برای رفع سردرد، بی‌خوابی و خستگی اعصاب تجویز می‌کرد.

کمپوت کدو مخلوط با سیب، غذای ملین خوبی است و برای رفع یبوست تاثیر زیادی دارد.

چون کدو به آسانی پخته می‌شود، غذایی فوق‌العاده مفید برای معده‌های ضعیف است.

کدوی پخته را به بچه‌ها، پیرمردان و به کسانی که دچار بیماری عفونی شده‌اند و دوره نقاهت را می‌گذرانند، بخورانید

 
  لینک مطلب

 

۱۳۸۸/۱/٢٤



«چلوکباب در ایران»




مالک یکی از معروفترین چلوکبابی های تهران که نامش چلوکباب شمشیری بوده حاج حسن شمشیری نام دارد که در قسمت شرقی سبزه میدان قرار داشت و در زمان رضاشاه تاسیس شده بود. بعدها این چلوکبابی به یک ساختمان ۴ طبقه منتقل شد که طبقه اول آشپزخانه بود طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاریان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم برای خانواده ها و مقامات درنظر گرفته شده بود. هر طبقه با آئینه های زیادی تزئین شده بود و خود آقای مشیری بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت می کرد..
از ساعت ۱۱ صبح بوی کباب و برنج که در چلوکباب شمشیری پخته می شد فضای آن اطراف را پر می کرد و رهگذران را برای خوردن چلوکباب را تحریک می کرد. چلوکبابی که در شمشیری ارائه می شد شامل یک بشقاب برنج همراه با کره و دو عدد کباب بوده است.





آقای شمشیری از حامیان صنعت ملی شدن نفت توسط دکتر مصدق بوده است و در این زمینه نیز در سال ۱۳۲۰ با پرداخت مبلغ یک میلیون ریال (که مبلغ زیادی در آن زمان بوده است) جهت خرید اوراق قرفه و حمایت از ملی شدن صنعت نفت اقدام می کند. بعد از کودتای ۲۸ مرداد و دستگیر شدن مصدق توسط زاهدی شمشیری نیز دستگیر می شود و به جزیره خارک تبعید می شود. درباره چلوکباب شمشیری و کبابهایش توسط بسیاری از نویسندگان و داستان نویسان نوشته های زیادی به تحریر در آمده است و در این نوشته ها از چلوکباب شمشیری به عنوان یکی از خوشمزه ترین کباب در ایران نام برده شده است.
در حال حاضر نیز بسیاری از چلوکبابی ها نام شمشیری را برای خود انتخاب می کنند که تداعی کننده شهرت بالای چلوکباب آنها می باشند. بسیاری از آنها نیز معتقد هستند که آشپز شمشیری بوده اند اما در حقیقت خود آقای شمشیری در حدود ۳۰ سال پیش فوت کرده است و آشپز او نیز سن زیادی داشته است که امروز کسی از زنده بودن او اطلاع دقیقی در دست ندارد.





اعتمادالسلطنه وزیر انتشارات ناصرالدین شاه و رئیس دفتر مترجم در آن زمان برای پرداخت بهترین چلوکباب که توسط چلوکبابی نایب ارائه می شد بین ۳ تا ۵ ریال آن زمان پرداخت کرده است.همچنین در سال ۱۲۹۵ عبداله بهرامی معاون اداره امنیه تهران (پلیس امروزی) بیشترین مبلغی که برای هر وعده چلوکباب پرداخت می کرده است ۴ تا ۵ ریال بوده است. حدود سی سال قبل در سال ۱۳۲۰ روزنامه اطلاعات برای یک پرس چلوکباب مبلغ ۵ ریال دریافت می شده است که شامل کباب برگ بزرگ، کره ۳۳۰ گرم برنج پیاز و نان می بوده است. در همان زمان چلوکباب کوبیده مبلغ ۴ ریال قیمت داشته است.
در بین سالهای ۱۳۳۵-۱۳۳۰ یک کباب کوبیده ۵/۳ ریال در تهران قیمت داشته است ولی در شهرهای دیگر دو عدد کباب همراه با نان و کوجه فرنگی کباب شده که شکل یک پرس کامل را دارد ۸ ریال قیمت داشته است. اگر لیموناد یا نوشابه نیز همراه غذا صرف می شده است بین ۲ تا ۴ ریال نیز پرداخت می شده است. بنابراین با پرداخت ۱۰ تا ۱۲ ریال کاملترین غذا را یک فرد می توانست بخورد.





در آن زمان بود که از آب کباب برای خوشمزه کردن کبابها استفاده می شد و توسط چلوکبابی ها با بوی آب کباب که بر روی زغال می ریختند مشتری های زیادی را گرسنه می کردند. در سال ۱۳۵۲ چلوکباب برگ همراه با کره و گوجه فرنگی کباب شده و پیاز و سماق مبلغ ۶۰ ریال بوده است و اغلب افرادی که سرکار بودند و منزل نمی توانستند بروند، چلوکباب می خوردند. دانشجویان که درآمد بهتری داشتند معمولا جوجه کباب سفارش می دادند که قیمت آن ۱۲۰ ریال بوده است.
در آن زمان در چلوکبابی ها یک کاسه خیلی بزرگ قرار داشت که در آن دوغ درست می کردند و همراه با کباب به مشتری داده می شد. یکی از موضوعاتی که مدتها در بین مردم رایج بوده است در مورد چلوکباب این بوده که اگر پسری که به سن بلوغ نرسیده بوی کباب به مشامش می رسید او باید بلافاصله چلوکباب می خورد در غیر این صورت قدرت مردانگی اش را از دست می داد!!!





بعد از پیروزی انقلاب سال پنجاه و هفت، کبابی هایی دایر شده که فقط کباب با نان می دهند و یک تنور دارند که خودشان نان مورد نیاز را درست کرده و کلمه نان داغ کباب داغ را بر روی تابلوهایشان نصب کرده اند.
امروز قیمت یک پرس چلوکباب بین ۷۰۰۰ ریال تا ۴۰۰۰۰ ریال می باشد و کباب کوبیده ۲۵ ریالی بین ۶۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ ریال قیمت دارد. با اینکه چلوکباب غذای سنتی و محلی ایران است و زمانی همه از آن استفاده می کردند متاسفانه باید گفت که یک غذای گرانقیمت به حساب می آید.
معروفترین چلوکبابی هایی که در تهران وجود دارند عبارتند از:
نایب سعادت آباد، آبان، ولی عصر، خیابان وزراء، شاطرعباس، مدائن، البرز، یاس (که هر دو شعبه توسط برادران ناصری اداره می شود) رویال ونک، لوکس طلایی، آپادانا، گلپایپانی، ارکیده، نوید، جوان و تبریز.

جواد فریفته آشپز مخصوص احمد شاه حدود ۸۰ سال پیش هنگامیکه مقیم پاریس شد. وی اولین کسی بود که چلوکباب را در خارج کشور ارائه کرد و نام چلوکبابی اش فریفته بود. همچنین احمد خان از ایرانیانی که درآلمان زندگی می کرد، در زمان حکومت نازی رستورانی باز کرد و نامش را هیتلر گذاشت و افرادی که هیتلر و نازی را قبول داشتند اجازه ورود به رستوران را داشتند.در شهر لس آنجلس آمریکا یک چلوکبابی به نام نایب دایر شده که اکثر ایرانیان مقیم آمریکا از مشتریان این چلوکبابی می باشند.





هنگامیکه چلوکباب میل میکنید، تاریخچه ی این غذای لذیذ را هم به خاطر داشته باشید

 
  لینک مطلب

گذرنامه ایرانی در سال 1311 خورشیدی

۱۳۸٧/۱٠/۱٧




در زیر تصاویری از یک گذرنامه ایرانی را میبنید که در سال 1311 خورشیدی صادر شده است. جالب توجه تصویر آخر میباشد که مشخصات شخص دارنده گذرنامه را در آنجا ذکر کرده اند. اگر به این صفحه نگاه کنید متوجه میشود که ریش و رنگ چهره و علائم خاصه جزء مشخصات بوده است که در این گذرنامه ریش تراشیده و علائم خاصه ابرو پیوسته نوشته شده است

 


 

 

 
  لینک مطلب

مگر از شيخ بحرين ميترسيم

۱۳۸٦/٤/٢۸

چرا وزير خارجه به بحرين رفت مگر از شيخ بحرين ميترسيم.

بحرين جزئ از خاك ايران است روزنامه ها آزادنند و ميتوانند

 در مورد بحرين كه در سال 54 توسط انگليس از ايران جدا

شد بنويسند مگر ما از چين كمتر هستيم كه پس از مدتي هنك كنگ

را از انگليس پس گرفت .چرا ما نمي توانيم بحرين را پس بگيريم.

 
  لینک مطلب

بحرين حق مسلم ايران

۱۳۸٦/٤/۱۸

 بحرين بخشي از خاك ايران بوده است كه در جريان يك زد و بند غيرقانوني ميان شاه معدوم و دولت‌هاي آمريكا و انگليس از ايران جدا شده است و امروزه اصلي‌ترين خواسته مردم بحرين بازگشت اين استان جدا شده از ايران به سرزمين اصلي و مادري آن، يعني ايران اسلامي است و بديهي است كه اين حق مسلم ايران و مردم استان جدا شده آن نبايد و نمي تواند ناديده گرفته شود.

 
  لینک مطلب

شش عدد حاکم بر کل جهان "

۱۳۸٦/٤/۱۳


"شش عدد حاکم بر کل جهان "


(متن زیر خلاصه مقاله پرفسور "سرمارتین ریس" یکی از پیشگامان کیهان شناسی است.)


این شش عدد که از زمان انفجار بزرگ شکل گرفته اند، اگر هر کدام از این اعداد با مقدار فعلی آن کمی فرق داشت، هیچ ستاره، سیاره یا انسانی در جهان وجود نداشت. قوانین ریاضی عامل تحکیم ساختار جهان است. این قاعده فقط شامل اتمها نمیشود، بلکه کهکشانها، ستاره ها و انسانها را نیز در بر میگیرد. خواص اتمها- از جمله اندازه و جرمشان، انواع مختلفی دارد و نیروهایی که آنها را به یکدیگر متصل میکند - عامل تعیین کننده ماهیت شیمیایی جهانی است که در آن به سر میبریم.

تعداد بسیار اتمها به نیروها و ذرات داخل آنها بستگی دارد. اجرامی را که اخترشناسان مورد بررسی قرار میدهند توسط نیروی گرانش کنترل میشوند. و همه این موارد در جهان در حال گسترشی روی میدهد که خواصش در لحظه انفجار بزرگ اولیه در آن تثبیت شده است.

در آغاز قرن بیست و یکم، شش عدد معرفی شدند که به نظر میرسد از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند. دو تا از این اعداد به نیروهای اساسی مربوط میشوند؛ دو تای دیگر اندازه و "ساختار" نهایی جهان ما را تثبیت میکند و بیانگر آن هستند که آیا جهان برای همیشه امتداد میبابد یا خیر؛ و دو عدد باقیمانده بیانگر خواص خود فضا هستند. این شش عدد با یکدیگر "نسخه" ای برای جهان تشکیل میدهند.

اگر یکی از این اعداد تنظیم نشده باشد، آن وقت نه ستاره ای در جهان وجود میداشت و نه حیاتی.

ممکن است بی نهایت جهان دیگر وجود داشته باشد با اعداد متفاوت. این شش عدد در مورد جهان کنونی ما دارای قدرت هستند.

سر بر آوردن حیات انسان در سیاره زمین حدود 5.64 میلیارد سال به درازا کشیده است. حتی پیش از آنکه خورشید ما و سیارات گرداگرد آن تشکیل شوند، ستاره های قدیمی تر، هیدروژن را به کربن، اکسیژن و دیگر اتمهای جدول تناوبی تبدیل میکردند. این فرآیند حدود ده میلیارد سال به درازا کشیده است. اندازه جهان قابل مشاهده تقریبا برابر فاصله ای است که نور بعد از انفجار بزرگ پیموده است بنابراین این جهان قابل مشاهده کنونی باید بیش از 10 میلیارد سال نوری وسعت داشته باشد.

زمین شناسان به این نتیجه رسیده اند که قاره های این سیاره در حال حرکت تدریجی هستند که سرعت حرکتشان تقریبا برابر سرعت رشد ناخن هاست، دیگر آنکه اروپا و آمریکای شمالی در 200 میلیون سال قبل به یکدیگر متصل بودند. در عین حال، حداقل خطوط کلی نحوه شکل گیری و تکامل زیست کره و برآمدن انسانها را باور داریم. امروزه بسیاری از دستاوردهای کیهان شناختی، به وسیله ی داده های معتبری تایید و تثبیت شده است.

زمانی شرایط آنچنان حادی حاکم بود که دانش فعلی فیزیک ما از درک جزئیات آن ناتوان بود و درست در همین لحظه است که ماهیت زمان، تعداد ابعاد و منشاء ماده باعث سرگشتگی ما میشود. در لحظه آغازین تشکیل جهان همه چیز چنان فشرده و شدیدا چگال است که مسائل مربوط به کیهان و دنیای خرد یکی میشوند. فضا را نمیتوان به طور مشخص و دقیق تقسیم کرد. اما فیزیکدانان گمان میکردند که اجزای ریزی به عنوان فضا وجود دارند که اندازه ی آنها در مقیاس ده بتوان -33 سانتی متر است. این عدد ده به توان بیست مرتبه کوچکتر از از هسته اتم است. حتی اگر چنین ساختار ریزی هم وجود داشته باشد، ماهیت آنها باید ورای درک ما از فضا و زمان باشد. آیا منطقی وجود دارد که نور آنها بعد از گذشت ده میلیون سال از زمان انفجار بزرگ هنوز فرصت کافی برای رسیدن به ما را پیدا نکرده است؟

چیزی که جهان ما را از سایر جهان ها متمایز میکند همین شش عدد است:

1- عدد کیهانی امگا نشان دهنده مقدار ماده - کهکشانها، گازهای پراکنده و "ماده تاریک" - در جهان ماست. امگا اهمیت نسبی گرانش و انرژی انبساط در جهان را به ما ارائه میدهد جهانی که امگای آن بسیار بزرگ است، بایستی مدتها پیش از این در هم فرور رفته باشد، و در جهانی که امگای آن بسیار کوچک است، هیچ کهکشانی تشکیل نمیشود. تئوری تورم انفجار بزرگ میگوید، امگا باید یک باشد؛ هر چند اخترشناسان درصددند مقدار دقیق آن را اندازه بگیرند.

2- اپسیلون بیانگر آن است که هسته های اتمی با چه شدتی به یکدیگر متصل شده اند و چگونه تمامی اتمهای موجود در زمین شکل گرفته اند. مقدار اپسیلون انرژی ساطع شده از خورشید را کنترل میکند و از آن حساستر اینکه، چگونه ستارگان، هیدروژن را به تمامی اتمهای جدول تناوبی تبدیل میکنند، به دلیل فرآیندهایی که در ستارگان روی میدهد، کربن و اکسیژن عناصر مهمی محسوب میشوند ولی طلا و اورانیوم کمیاب هستند. اگر مقدار اپسیلون 006/ یا 008/ بود ما وجود نداشتیم. عدد کیهانی e تولید عناصری را که باعث ایجاد حیات میشوند- کربن، اکسیژن، آهن و ... یا سایر انواع که باعث ایجاد جهانی عقیم میشود را کنترل میکند.

3- اولین عدد مهم تعداد ابعاد فضا است. ما در جهانی سه بعدی زندگی میکنیم. اگر D برابر دو یا چهار بود امکان تشکیل حیات وجود نداشت. البته زمان را میتوان بعد چهارم فرض کرد، اما باید در نظر داشت بعد چهارم از لحاظ ماهیت با سایر ابعداد تفاوت اساسی دارد چرا که این بعد همانند تیری رو به جلو است، ما فقط میتوانیم به سوی آینده حرکت کنیم.

4- چرا جهان پیرامون این چنین وسیع است که در طبیعت عدد مهم و بسیار بزرگی وجود دارد. N نشان دهنده نسبت میان نیروی الکتریکی است که اتمها را کنار یکدیگر نگه میدارد و نیروی گرانشی میان آنهاست. اگر این عدد فقط چند صفر کمتر می داشت، فقط جهانهای مینیاتوری کوچک و با طول عمر کم میتوانست به وجود آید. هیچ موجود بزرگتر از حشره نمیتوانست به وجود آید و زمان کافی برای آنکه حیات هوشمند به تکامل برسد در اختیار نبود.

5- هسته اولیه تمام ساختارهای کیهانی - در انفجار بزرگ اولیه تثبیت شده است. ساختار یا ماهیت جهان به عدد Q نسبت دو انرژی بنیادین است. اگر Q کمی کوچکتر از این عدد بود جهان بدون ساختار بود و اگر Q کمی بزرگتر بود، جهان جایی بسیار عجیب و غریب به نظر میرسید، چرا که تحت سیطره سیاهچاله ها قرار داشت.

6- اندازه گیری عدد لاندا در بین این شش عدد، مهم ترین خبر علمی سال 1998 بود، اگر چه مقدار دقیق آن هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. یک نیروی جدید نامشخص - نیروی "ضد گرانش" کیهانی- میزان انبساط جهان را کنترل میکند. خوشبختانه عدد لاندا بسیار کوچک است. در غیر این صورت در اثر این نیرو از تشکیل ستارگان و کهکشانها ممانعت به عمل می آمد و تکامل کیهانی حتی پیش از آنکه بتواند آغاز شود، سرکوب میشد.




 
  لینک مطلب

سوپربوس، اتوبوس آينده

۱۳۸٦/٤/۱۳



 اين نوع اتوبوسها که سوپربوس نامگذاری شده است در دانشگاه فني Delft هلند طراحي ميشود!  سقف اين نوع اتوبوسها به اندازه اتوبوسهای امروزی بلند نيست! اين نوع اتوبوسها بيشتر شبيه ماشينهای سواری خواهد بود و 30 مسافر را جابجا خواهد کرد که هر مسافر درب مخصوص خود را برای سوار شدن خواهد داشت. جالب تر از اين، سرعت اين نوع اتوبوسهاست! سرعت سوپربوس 250 کيلومتر در ساعت خواهد بود و در جاده های مخصوص تردد خواهد داشت. برآورد ميشود که سال ديگر در المپيک پکن اين اتوبوس در معرض ديد عموم قرار گيرد

 
  لینک مطلب

طرح پرچم ايران از زمان كورش كبير تا به

۱۳۸٥/۱٢/۱۳

Great Koorush 559 BC
پرچم زمان كورورش كبير( ۵۵۹سال پيش ازميلاد)




Kaviani Awl
درفش كاوياني




Tahmaseb King Ages
پرچم در دوره شاه طهماسب



Safee 2nd King Ages
دوره شاه صفي دوم



Nader King Ages
دوره نادرشاه



Ali Gholi King Ages
دوره عليقلي شاه عادل


Agha Mohammadkhan Ghajar Ages

دوره آغا محمدخان قاجار



Mohammad Ghajar King Ages
دوره محمدشاه قاجار



Naser Shah King Ages
دوره ناصرالدين شاه



 
Rezakhan King Ages
دوره رضاخان وپسرش



Now…
دوره فعلي

 
  لینک مطلب

تاریخچه روز جهانی زن

۱۳۸٥/۱۱/٢۱

هشتم مارس هر سا ل زنان نیو یورک و شیکاگو به پاس مبارزات زنان کارگر آلمانی درجریان قیام 1848به اعتراضات آرام برای کسب حقوق خود مبادرت میکردند این اعتراضات آرام بدون در گیری تا سال 1906ادامه یافت / تظاهرات 8 مارس موردتهاجم ویورش پلیس نیویورک قرار گرفت واین تظاهرات به خون کشیده شد وتعدادزیادی کشته وتعدادی نیز دستگیر شد ند . اما سال بعد درهمان روز <8 مارس >بار دیگر زنا ن در سطحی گسترده تر به اعتراضات جدی تری همت گما شتند /طنین فریاد های حق طلبا نه سر انجام باعث شد که یکی از زنا ن آزادی خواه  ومبارز آلما نی بنام < کلارا زنگین > در سال 1910 در کنگره بین المللی زنا ن پیشنهاد دهد که روز تاریخی 8 مارس بنام < روز جهانی زن > اختصاص یابد .

روز جهانی زن گرامی باد

 

می خندد - میخواند   می پزد  می زاید

می بوسد  می بخشد  می پوشاند می نوشاند

می خوراند  تن می دهد  زندگی می دهد  عشق می دهد

تحمل می کند   دم نمی زند  معمایی ست بس شگفت بانام ساده زن

 

 
  لینک مطلب

مقایسه بین دوپدیده واحساس واقعی < ترس وعشق >بقول

۱۳۸٥/۱۱/٢۱

هرعملی که ازانسان سرمیزند ریشه درعشق یا ترس دارد

ترس : انرژی است که منقبض میکند/ درهارامی بندد /بداخل

می کشاند/ پنهان میشود وصدمه میرساند

عشق :انرژی است که سبب بسط وگسترش میشود /آغوش

می گشاید /بیرون می جهد/ دوام میاورد/ آشکاروسهیم میشود/

ترس :جسم مارادرلفا فی نامریی می پوشاند.

عشق :سبب میشود که ماعریان بایستیم .

ترس : چنگ میزند و هر آنچه که داریم می رباید.

عشق : هر آنچه که داریم نثار میکند .

ترس : بما می چسبد ورهایمان نمیکند /صدمه میزندوبیمار میکند.

عشق :ماراآزادورهامیکند /مرهم میگذارد و بهبود می بخشد.

 

معهذا درمرحله تصمیم گیری این ترس است که حاکم میشود / راستی

چرااینطور است ؟ چون به توآموخته شده که باترس زندگی کنی ودر

باره تنازع بقاوغلبه قوی برضعیف داستانهاگفته شده  امادرموردشکوه

عظیم عشق کمتر شنیده ای !!!

 
  لینک مطلب

مقایسه بین دوپدیده واحساس واقعی < ترس وعشق >بقول

۱۳۸٥/۱۱/٢۱

هرعملی که ازانسان سرمیزند ریشه درعشق یا ترس دارد

ترس : انرژی است که منقبض میکند/ درهارامی بندد /بداخل

می کشاند/ پنهان میشود وصدمه میرساند

عشق :انرژی است که سبب بسط وگسترش میشود /آغوش

می گشاید /بیرون می جهد/ دوام میاورد/ آشکاروسهیم میشود/

ترس :جسم مارادرلفا فی نامریی می پوشاند.

عشق :سبب میشود که ماعریان بایستیم .

ترس : چنگ میزند و هر آنچه که داریم می رباید.

عشق : هر آنچه که داریم نثار میکند .

ترس : بما می چسبد ورهایمان نمیکند /صدمه میزندوبیمار میکند.

عشق :ماراآزادورهامیکند /مرهم میگذارد و بهبود می بخشد.

 

معهذا درمرحله تصمیم گیری این ترس است که حاکم میشود / راستی

چرااینطور است ؟ چون به توآموخته شده که باترس زندگی کنی ودر

باره تنازع بقاوغلبه قوی برضعیف داستانهاگفته شده  امادرموردشکوه

عظیم عشق کمتر شنیده ای !!!

 
  لینک مطلب

آموخته ام

۱۳۸٥/۱۱/٢۱

آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست.

آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود.

آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.

 

آموخته ام ... که داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته، زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد.

 

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.

آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.

آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.

آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.

آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.

 

آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند.

 

آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد.

 

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.

آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.

آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.

 

آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.

آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

 

آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.

آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.

آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم.

آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.

آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد.

آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم.

 

نویسنده: اندی رونی ؛ مردی که با کلمات اندک حرفهای بسیاری می زند.

برگرفته از: مجله موفقیت

 
  لینک مطلب

هر زنی زیبا ست

۱۳۸٥/۱۱/٢٠

هر زنی زیبا ست

                                                   

پسرکی از مادرش پرسید:   مادر چرا گریه میکنی ؟مادر فرزندش را

 

درآغوش گرفت و گفت :   نمی دانم  عزیزم  نمی دانم !!!

پسرک نزد پدرش رفت وگفت :  بابا چرا مامان گریه می کند ؟او چه

 می خواهد؟

 پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید این بود  :   همه زنها

 

گریه می کنند ... بی هیچ دلیلی !!

 

پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه همه زنها خیلی راحت به گریه

 می افتند متعجب بود .

یک شب در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند از خدا پرسید :

 

خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند ؟

خداوند جواب داد: من زن را به شکل ویژ ه ای آفریده ام  به شانه هايش قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی مشکلات را تحمل کند .

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند دردزایمان راتحمل کند .             

به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند او بتواند به کار ادامه بدهد.

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد حتی اگراورا هزاران بار اذیت کنند .                                   

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد واز خطاهای او بگذرد وهمواره در کنار او باشد .

 

به او اشکی داده ام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد /  این اشک رامنحصرا برای او خلق کرده ام تا هر هنگام نیاز داشت بتواند از آن

 استفاده کند . 

  زیبایی یک زن به لباسش   به موها  یا اندامش نیست   زیبایی زن را

 

باید در چشمهایش جستجو کرد  زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست!!!!

 

 
  لینک مطلب

تصاوير جالبترين مجسمه هاي دنيا

۱۳۸٥/۱۱/٦

تصاوير جالبترين مجسمه هاي دنيا


موناكو - فرانسه

ناپل - ايتاليا

بروكسل - بلژيك

لوس آنجلس - آمريكا

براتيسلاوا- اسلواكي

استكهلم - سوئد

استكهلم - سوئد

ملبورن - استراليا

سن پترزبورگ - روسيه

ما هم ميتوانيم با هزينه هاي كم روحيه مردم را تغيير دهيم. در

 برخی پارک های تهران جاي يك سري محسمه خوب خاليست

اصلا جلوه شهر عوض ميشود.

 
  لینک مطلب

فولاد مباركه، پيش‌زمينه دخالت سرمايه‌دار انگليسي در ايران

۱۳۸٥/۱٠/٢٥

پس از رسوايي حزب كارگر و افشاي كمك مالي ثروتمندان به اين حزب سياسي انگلستان، ثروتمندترين مرد انگليسي و پنجمين ميلياردر دنيا، طبق ارزيابي نشريه «فوربس»، اكنون مبلغ دو ميليون پوند به اين حزب كمك مالي مي‌كند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب» به نقل از روزنامه «گاردين»، «لاكشمي ميتال»، ميلياردر هندي تبعه انگليس مي‌‌گويد، دست خود را در جيبش خواهد كرد و به حزب كارگر كمك مالي مي‌كند تا در انتخابات به پيروزي دست يابد.
«توني بلر» و «لرد لوي»، رئيس بخش كمك‌هاي مالي به حزبش، پس از آن‌كه در تابستان زنداني و با قرار وثيقه آزاد شد، هم‌اكنون درباره اين معامله، سرگرم مذاكره هستند.

«توني بلر» اميدوار بود اين موضوع را تا ماه مي سال 2007 مخفي نگه دارد، اما وقتي كميته انتخاباتي همه كمك‌هاي مالي به احزاب را افشا كرد، آنان مجبور به موضعگيري شدند.
كمك مالي اخير «ميتال» وضعيت را بحراني‌تر كرده، زيرا نام او و رسوايي كمك او به توني بلر در زمان انتخابات سال 2002، ذهنيت خاصي ايجاد كرده است.

پس از اين‌كه مشخص شد صنايع تحت پوشش اين ميلياردر، 125 هزار پوند به حزب توني بلر كمك مالي كرده ‌است، اين رسوايي به «ميتال گيت» شهرت يافت، به دنبال آن، بلر نامه‌اي براي حمايت از ميتال در كشور روماني نوشت تا از معامله‌اي كه او با روماني داشته، حمايت شود، اما شرايط به گونه‌اي شد كه هم توني بلر و هم ميتال، وجود نامه را منكر شدند.

گفتني است، از سرمايه ميتال كه مقدار خالص آن به رقم 8/14 ميليارد پوند مي‌رسد، دو ميليون پوند در سال 2005 به حزب كارگر كمك شد.
او اكنون رئيس شركت غول‌پيكر «اركسلر ميتال»، بزرگ‌ترين توليدكننده فولادهاي متوسط در دنياست.

در اين‌باره يكي از سخنگويان حزب كارگر مي‌گويد: ميتال حمايت از حزب كارگر را براي ساليان زيادي تعهد داده و هداياي مالي او به اين حزب، هميشه باعث خوشحالي حزب كارگر مي‌شود.

سال 2004 ميتال با پيشنهاد خريد كارخانه فولاد مباركه ايران با همكاري يك سري از دلالان ايراني تا مرز امضاي يادداشت تفاهم و پيش‌قرارداد هم جلو رفت كه رقم پيشنهادي كمپاني ميتال، ميزان ناچيز پنج ميليارد دلار آمريكا در برابر حجم عظيم امكانات و سرمايه‌هاي فولاد مباركه بود.

در آن مقطع، تفاهماتي با مقامات ايراني انجام شده بود، اما اين قرارداد با هشياري مسئولان عالي‌رتبه ايراني، متوقف شد، ولي هنوز دلالان اين سرمايه‌دار انگليسي، در حال چانه‌زني با مقامات ايراني براي به دست گرفتن بزرگ‌ترين كارخانه توليد فولاد در خاورميانه هستند. يكي از شگردهاي شناخته‌شده ميتال، كمك به احزاب سياسي و همچنين نيروهاي سياسي در انتخابات است تا با حمايت مالي او به مقام‌هاي دولتي برسند و سپس راه براي خريداري كارخانجات، به ويژه در زمينه فولاد و بازي بيشتر در فضاي سياسي كشور گشوده شود.



  •   انگليس چندقرنه كه درايرانه ، فقط رنگ وظاهرش رو عوض ميكنه در سالهاي اخيركه ديگه زحمت اون روهم بخودش نميده .

  •   پس باید منتظر حظور آقای میتال تو انتخابات آتی و کمک به یکی از احراب سیاسی بود

  •   ملت از آنان نخواهد گذشت . و انشاالله ملت بيدار است و اين اجازه را نخواهد داد.

  •   مافياي نفت كه داريم مافياي فولاد مبارك باشه

  •  
      لینک مطلب

    پارسه(پرسپولیس)

    ۱۳۸٥/۱٠/٢۳

     
     

    نام مشهور غربي تخت‌جمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويران‌كننده شهرها» معني مي دهد.

    هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان مي‌رفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت.
    اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار مي‌رفتند، يكي پاسارگاد كه در آن‌جا آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پاره‌اي تشريفات ديگر به كار مي‌آمد.
    اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار مي‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهميت ويژه‌اي داشتند؛ به عبارت ديگر، اين‌ها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بوده‌اند. البته از اين دو تخت‌جمشيد بيش‌تر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.
    نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس مي‌خواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت‌جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريان‌هاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته.
    به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به مكان‌هاي مذهبي رفت‌‌ وآمد كنند و در باب آن آگاهي‌هايي به دست آورند؛ همچنان كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كم‌تر مي‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كرده‌اند كه در برخي از نوشته‌هاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.

    پِرْسِهْ پُليْس
    نام مشهور غربي تخت‌جمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويران‌كننده شهرها» معني مي دهد.
    اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به كار برده است (سُوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت ساده‌‌ترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آن‌جا به مردم امروزي رسيده است. خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند چون كتيبه‌ها را ديگر نمي‌توانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» مي‌خواندند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده است، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم مي‌شناخته‌اند.
    در دوره‌هاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهل‌ستون» و «چهل‌منار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني كه اين آثار را ديده است (سال 1474 ميلادي)، آن را ِچْل‌‌مِنار (چهل‌منُار) خوانده است. (3) پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره‌‌ شان با ياد پادشاهان افسانه‌اي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت، و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد پادشاه افسانه‌اي كه ساختمان‌هاي پرشكوه و شگرف را به او نسبت مي‌دادند دانستند و كم‌كم اين نام افسانه‌اي را بر آن بنا نهادند.

    کاربرد بناهای تخت‌جمشيد
    تخت‌جمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است. داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب كوه مهر (= كوه رحمت) برگزيد تا كوشك شاهانه‌اي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزاده‌اش اردشير يكم، بناهاي با شكوه تخت‌جمشيد را بر آن‌جا بنا كردند. بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه هدف داريوش بزرگ از ساختن اين كوشك در سرزمين فارس، ساختن يك پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا كه اين مكان از مركز دولت دور بوده، بلكه مي‌خواسته است مركزي براي تشريقات ايراني درست كند.
    ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld كه در سالهاي 1930 در تخت‌جمشيد حفاري مي‌كرد، گفته است: «چنان مي‌نمايد كه تخت‌جمشيد جايي بوده است كه به علت‌هاي تاريخي و علايقي ريشه‌دار در زادگاه دودمان هخامنشي ساخته شده و نگهباني گشته و تنها در مواقع برگزاري مراسم و تشريفاتي خاص از آن استفاده مي‌شده است» بسياري از محققان معتقدند كه تخت‌جمشيد تنها براي برگزاري جشن نوروز، كه هم عيدي شاهي و هم جشني ديني و هم آييني ملي بود، به كار مي‌رفت. استاد و. لنتس W. Lentz استدلال كرده است كه داريوش بزرگ جايگاه و جهات اين كوشك را بر طبق محاسبات نجومي ساخته است و محور تابش خورشيد به هنگام دميدن، در روزهاي معيني از سال با محورهاي عرضي و طولي تخت‌جمشيد رابطه مي‌يابد.
    از سوي ديگر كارل نيلندر Carl Nylanderمعتقد است كه شواهدي براي برگزاري جشن نوروز در تخت‌جمشيد در دست نيست و كالمير Peter Calmeyer نقوش تخت‌جمشيد و متون يوناني را مقايسه كرده و به همان نتيجه رسيده است. عده‌اي هم با توجه به اسناد ديواني و كاربرد برخي از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت كاخ‌ها وهزينه گزافي كه بر سر ساخت آن‌ها به كار رفته است، تخت‌جمشيد را مركزي سياسي و ادراي و بازرگاني مي‌دانند كه تناسبي با آيين‌هاي مذهبي نداشته است.
    اما حقيقت آن است كه اسناد ديواني، هزينه‌هاي كارگري و سازندگي و نقش‌تراشي و نيز رفت‌و‌آمدهاي پيك‌ها و مأموران دولتي در تخت‌جمشيد همه به زماني تعلق دارند كه داريوش و خشيارشا و اردشير آن‌جا را بنا مي‌كرده‌اند يعني فعاليت ساختماني در آنجا زياد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشي هم از شواهدي ثابت مي‌شود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زيرا كه در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست ميانه سال را جشن مي‌گرفته‌اند، ايجاد تقويم اوستايي، كه شامل جشن‌ها منجمله نوروز مي‌بوده‌ ـ در دوره هخامنشي و نيز وجود دعاي مخصوص زرتشتي بسيار كهن براي نوروز، كه با اعتقادات هخامنشيان پيوند ناگسستني دارد).
    از سوي ديگر در زمان ساساني نيز با آن‌‌‌كه استخر‌ـ جانشين پارسه‌ـ محل اصلي ساسانيان و جايگاه مذهبي و برگزاري آيين‌هاي دولتي (مثلاً تاجگذاري) بود، هيچ ‌گونه مركزيت سياسي نداشت. با اين دلايل جشن ما هنوز نظريه آييني‌ بودن تخت‌جمشيد را مرجح مي‌دانيم .

    صفّه‌ پارسه
    تخت‌جمشيد بر روي صفّه‌اي بنا شده است كه كمي بيشتر از يكصدوبيست‌ وپنج‌هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متكي به صخره‌اي است كه از سمت شرق پشت به كوه‌ مهر (= كوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شكل آن را مي‌توان يك چهار ضلعي دانست كه ابعاد آن تقريباً چنين است: 455 متر در جبهه غربي، 300 متر در طرف شمالي، 430 متر در سوي شرقي و 390 متر در سمت جنوبي كتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي مي‌دهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است.
    كارهاي ساختماني تخت‌جمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه مي‌بايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن كوشك شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گوديها را با خاك و تخته‌سنگ‌هاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تخته‌سنگ‌هاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آن‌كه اين سنگ‌هاي بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌هاي دم چلچله‌اي آهني به هم پيوستند و روي بست‌ها را با سرب پوشانيدند (اين بست‌هاي فلزي را دزدان و سنگ‌ربايان كنده و برده‌اند؛ تنها تعداد كمي از آن‌ها را بر جاي مانده‌اند).
    اين تخته سنگ‌ها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپه‌هاي اطراف صفه استخراج مي‌شده و يا سنگ‌هاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تخت‌جمشيد مي‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌هاي بي‌مصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر (= كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند.
    پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گودي‌ها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آن‌گاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان دستگاه آب دَركُني تخت‌جمشيد را ساختند بدين معني كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهه‌هايي كندند و يا درست كردند، و سر اين آبراهه‌ها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد.
    بدين‌گونه خطر ويراني بناهاي روي تخت‌ ناشي از سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت، اما بعدها كه اين خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون محوطه كاخ‌ها ريخت و آن‌ها را انباشت، تا اين كه در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان اين خاك‌ها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند.
    بر روي خود صفه، آبراهه‌هاي زيرزميني كنده‌اند كه از ميان حياط و كاخ‌ها مي‌گذشت و آب باران سقف‌ها از راه ناودان‌هايي كه مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه كرده بودند، وارد آبراهه‌هاي زيرزميني مي‌شد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا مي‌رسيد. هنوز قسمت‌هايي از اين آبراه‌هاي زيرزميني و ناودان‌هاي درون ديوارها را در گوشه‌و‌كنار تخت‌جمشيد مي‌توان يافت. هم اكنون نيز آب باران‌هاي شديد زمستاني از اين آبراه‌ها به در مي‌رود.

     
      لینک مطلب

    ايران و يونان جز چهار تمدن كهن جهان هستند

    ۱۳۸٥/۱٠/٢۳

    ايران و يونان با 25 قرن روابط دوجانبه جز چهار تمدن كهن جهان هستند  فقط 10 كشور از 192 كشور جهان داراي سابقه تاريخي بيش از هزار سال هستد واز اين 10 كشور تنها كشورهاي ايران يونان مصر و رم تاريخي چند هزار ساله دارند و در بين چهار تمدن فوق نيز دو كشور ايران و يونان از دوران باستان تاكنون داراي روابط فرهنگي گسترده اي بوده اند. 



     
      لینک مطلب

    مالزي چگونه عقب‌ماندگي را پشت‌سر گذاشت؟

    ۱۳۸٥/۱٠/٢۳

    سخنراني ماهاتيرمحمد در ايران
    نگاهي بر توسعه مالزي
    يكي از چيز‌هايي كه ما وضع كرديم تعامل نزديك دولت و بخش‌خصوصي بود.
    اين تعامل به شما اين توانايي را مي‌دهد كه تجارت خيلي راحت انجام بشود و سود آن نيز از طريق ماليات به دولت برگردد.
    چندي پيش وزارت تعاون ميزبان دكتر ماهاتيرمحمد نخست‌وزير اسبق مالزي بود. وي در زمان رياست خود، فعاليت‌هايي را براي تحقق توسعه‌ كشور خود انجام داد و نقش بسزايي در اجرايي كردن برنامه 2020 مالزي داشت و از سوي ديگر پروژه‌هايي را براي فقرزدايي و اشتغال عمومي از طريق تثبيت مالكيت و گسترش آن به انجام رساند. سخنراني ذيل، در همايش «چشم‌انداز توسعه» در ايران توسط وي انجام شده است.
    وزير محترم تعاون و جناب آقاي بختياري استاندار محترم و اعضاي هيات علمي و دانشگاهيان:
    مي‌خواهم از وزارت تعاون تشكر كنم به خاطر دعوت من و فرصتي كه فراهم كردند تا در اين جلسه با جوامع مختلف اصفهان تعامل داشته باشيم و از همديگر چيز ياد بگيريم. ديروز من بازديدي از شهر اصفهان داشتم و آنچه در اين شهر ديدم به من اين شجاعت را مي‌دهد كه باور داشته باشيم كه در كشورهاي اسلامي به خصوص ايران مي‌توانيم به گذشته پر افتخارمان بازگرديم. چيزي كه اينجا ديدم بيش از چيزي است كه در كشور خودم مي‌توانم ببينم، مخصوصا زماني كه در سال 1957 استقلال كسب كرديم. وقتي ما مستقل شديم مالزي كشور تقريبا فقيري بود و درآمد سرانه 200 دلاري داشت، ما فقط صادرات لاستيك و قلع داشتيم و رشد ما در واقع متوقف بود. ما اين شانس‌ را داشتيم كه كشور ما ثبات سياسي داشت و اين به‌رغم آن بود كه مردم مالزي از سه گروه مختلف با يك فرهنگ زبان و مذهب مخصوص به خود تشكيل شده‌اند. ما در مالزي ماليسي‌ها را داريم كه طبق تعريف مسلمانند، تعداد بسيار زيادي چيني داريم كه دينشان بودايي است و همچنين هندي‌ها كه اكثرا هندو هستند، به علاوه شمار زيادي از ساكنان كه مسيحي هستند. به‌نظر مي‌رسد تلفيق اين قوميت‌ها نبايد داراي ثبات باشد اما خوشبختانه اولين نخست‌وزير به‌گونه‌اي توانست اين موافقت را به‌وجود بياورد، او ثروت و دارايي را ميان همه مردم تقسيم كرد و توانست از اين طريق ثباتي خاص در مالزي پديد آورد. ما البته يك كشور دموكراتيك هستيم كه بايد خودمان را به قوانين و مقررات محدود كنيم، به همين دليل ما تضاد و منافع زيادي نداريم به‌جز سال 1969 كه مقداري مخالفت‌هاي قومي داشتيم و از آن واقعه درس‌هايي گرفتيم. در آن واقعه حدود 200 نفر كشته شدند و اموال زيادي از بين رفت.
    ما از خودمان سوال كرديم اصلا چه فايده‌اي داشت اين تضادها؟ تصميم گرفتيم به توافق اوليه خودمان يعني تقسيم همه چيز بين مردم و گروه‌هاي مختلف بازگرديم و تعامل كنيم كه در اين صورت است كه رشد مالزي بيش از گذشته خواهد شد . ما در واقع يك دولت ملي داريم و هدفمان خدمت بيشتر و بهتر به مردم و كشور است. براي اين منظور بايد به‌گونه‌اي بتوانيم از دارايي‌هاي خودمان استفاده و براساس داشته‌هايمان رشد كنيم.تصميم گرفتيم صنعتي بشويم اما اين صنعتي شدن چگونه بود، وقتي كه ما تكنولوژي و دانش فني و بازار را نداشتيم. اگر بخواهيم صنعتي بشويم بايد درهاي كشور را روي خارجي‌ها باز كنيم تا آنان در صنايع توليدي كشور ما سرمايه‌گذاري كنند. در واقع هدف، آوردن صنعت به مالزي بود براي توليد و كار. بنابر اين علاقه‌اي نداشتيم كه سرمايه‌گذاران ماليات بدهند و اين فضاي مطلوب سرمايه‌گذاران براي آن بود كه سياست ماليات تاجرپسند ايجاد كنيم، آنها نيز علاقه‌مند شدند. اين اقدام زماني انجام شد كه كشور ما به‌تازگي مستقل شده بود و مي‌خواست از شر خارجي‌ها خلاص شود و صنايع را ملي كند. در عين‌حال اين استقبال خارجي‌ها ما را نگران كرد كه شايد آنان اقتصاد ما را بي‌ثبات كنند. ما در اين زمان برعكس ملي كردن صنايع و شركت‌ها حدود 60درصد سهام شركت‌هاي ثبت شده را به خارجي‌ها واگذار كرديم و به آنها گفتيم كه بايد كاري كنند كه ما قادر به انجام آن نبوديم. در واقع آنان بايد صنعت توليد كار را پايه‌گذاري مي‌كردند كه پذيرفتند. در حال حاضر مالزي نيازمند نيروي كار خارجي است. از 27ميليون جمعيت مالزي حدود دو ميليون نفر كارگران خارجي هستند و نيازمان هم تا حدودي تامين است. با ورود صنايع جديد، آموزش آن نيز آغاز شد.
    مالزيايي‌هاي زيادي ازجمله كارگران، مديران كل در شركت‌هاي خارجي استخدام شدند و تكنولوژي وارداتي آن را ياد گرفتند، با اين كار نه تنها اشتغال ايجاد شد بلكه تخصص هم در پي داشت و كشور به سمت رشد سريع حركت كرد.
    ملاك اين پيشرفت سريع آن است كه صادرات كل را از دو ميليارد دلار به بيش از 100ميليارد دلار فعلي رسانديم كه 82درصد آن كالاي ساخت مالزي است. از 650هزار بشكه نفت توليدي 250هزار بشكه آن را صادر مي‌كنيم. نفت، لاستيك، قلع، روغن نارگيل و... درصد كمي از صادرات را تشكيل مي‌دهند. اين به آن معنا نيست كه فقط توانايي توليد يك نوع كالا را داريم ما اين توانايي را داريم كه محصولات جديدي از فولاد آلومينيوم و فايبرگلاس درست كنيم. بايد بگويم كه الكترونيك 50درصد كالاهاي صادراتي ما را تشكيل مي‌دهد كه مردم هم در آن سهم دارند. در مورد مساله فقر در مالزي بايد بگويم با رسيدگي به وضع فقرا تعداد آنان را از 70درصد بيست سال قبل به 4درصد رسانده‌ايم و فقط يك درصد فقر محض داريم. مي‌بينيم كه دولت فقر را از طريق آموزش دادن به مردم براي پيدا كردن كار و تخصص ريشه‌كن كرد.
    بچه‌هاي كشاورزان بورس مي‌گيرند و تا سطح دانشگاه هزينه‌شان را دولت پرداخت مي‌كند. در زمان استقلال تعداد استاد دانشگاه در مالزي كافي نبود از اين‌رو دانشجويان را براي تحصيل به خارج فرستاديم. هم اكنون ما پنجاه هزار دانشجو داريم كه در كشورهاي آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا، نيوزلند، مصر، هندوستان و پاكستان در حال تحصيلند، ما در نظر داريم آنها را به كشور بازگردانيم تا بتوانيم از طريق آنان تحصيلات جهاني به‌وجود بياوريم. در مالزي چون هزينه پايين است همه مي‌توانند به دانشگاه بروند. آموزش و پرورش در مالزي توانسته 90درصد مردم را با سواد كند و مي‌توانم بگويم مالزي كشور تحصيل‌كرده‌اي است. فرزندان كشاورزان سال‌هاي قبل اكنون مهندس و دكتر شده‌اند و پست‌هاي مهمي دارند و اين طريقي بود كه ما عمل كرديم. مالزي سياست 100درصد بازاري ندارد اما مي‌خواهيم از هر سيستمي تقليد كنيم، اگر سيستم كمونيستي بود و به‌درد بخور، از آن استفاده مي‌كنيم. اگر بازار آزاد بتواند به مردم كشور نفعي برساند از آن استقبال مي‌كنيم زيرا ياد گرفتيم كه چطور براي پيشرفت كشور برنامه‌ريزي كنيم، مثلا از طرح‌هاي پنج ساله كمونيست‌ها استفاده كرديم.
    ما چشم‌انداز 20 ساله هم داريم كه درازمدت است. در طرح پنج ساله مي‌توانيم براي پيشرفت كشور برنامه‌ريزي كنيم اما برنامه سي ساله نيازمند بينشي قوي است كه اسم آن را چشم‌انداز 2020 گذاشتيم و انتظار داريم در آن سال كشور كاملا پيشرفته‌اي باشيم. طبق تعريف خودمان اين سياست‌ها جهت را مشخص مي‌كند و به ما مي‌گويد كه براي پيشرفت چه كنيم. ما اكنون رشد هشت درصد داريم و بايد بتوانيم در سال 2020 كشور توسعه‌ يافته‌اي بشويم. البته مشكلات ناشي از خارج هم داريم كه مهمترين آن بحران مالي 98-1997 بود كه در بازار ارز ما به‌وجود آمد و ناگهان فقير شديم اما توانستيم با غلبه بر آن به رشد خود ادامه دهيم. ما در مالزي چند شركت كاملا دولتي داريم كه پتروناس شركت ملي نفت مالزي يكي از آنها است. اين شركت به‌گونه‌اي متفاوت از شركت‌هاي نفتي كار و بيشتر شبيه شركت‌هاي بزرگ چند مليتي عمل مي‌كند و در حال حاضر نيز در صنايع نفت 36 كشور كار مي‌كند. اين فعاليت‌ها در قالب اكتشاف حوزه‌هاي نفتي، لوله‌گذاري،‌ حمل و نقل و غيره است، اين شركت پول‌سازترين شركت دولتي در دنياست به‌گونه‌اي كه مالزي 66درصد منافع آن را مي‌گيرد.
    در بخش خصوصي كه نقش بسيار مهمي در جامعه دارد رقابت‌هاي خوبي وجود دارد و نتيجه آن رقابتي است كه در عملكرد شركت‌هاي توليدي و خدماتي خصوصي داريم.
    اين شركت‌ها در بازار سهام ثبت شده و قابل واگذاري به مردم است اما در عوض برخي كارهاي دولت زياد موفق نيست زيرا دفاتر دولتي نه ديدگاه بخش خصوصي را دارند و نه انگيزه‌اي براي بالا بردن بازده اقتصادي. بر اين اساس ما تصميم گرفتيم در سال 1985 بيشتر شركت‌ها را خصوصي كنيم كه اين كار يك حسن بود.
    فرودگاه‌ها، شركت‌هاي عمراني، خطوط هوايي، شركت‌هاي آب و برق و بسياري از شركت‌هاي كوچك دولتي خصوصي شدند.
    اين در حالي بود كه دولت هم مقداري از سهام اين شركت‌ها را خريد كه اين عملكرد موفقي بود. اما اين اقدام ناكامي‌هايي هم داشت چون در پي بحران مالي سال‌هاي 98-1997 بسياري از شركت‌ها ورشكست شدند. برخي دوباره دولتي شدند و برخي مانند خطوط هوايي دوباره تجديد ساختار كردند و ضررها جبران شد. بنابراين شركت‌هاي ثبت شده در بورس به مردم اجازه مي‌دهد كه ثروت توليدشده را ميان خودشان تقسيم كنند كه اين همان تعاوني است. تعاوني‌ها نه تنها در تجارت بلكه در زندگي اجتماعي مردم نيز نقش مهمي دارند. اينها مانند شركت‌هاي بيمه هستند كه در مواقع بحران به كمك مردم مي‌آيند. تعاوني‌ها با ايجاد فروشگاه‌هاي مناسب كالاي ارزان‌قيمت عرضه مي‌كنند كه البته در اقتصاد مالزي نقش ويژه‌ خود را دارند. ما سعي كرديم بين اقوام موجود در مالزي تعادل ايجاد كنيم اما افراد بومي زياد ثروتمند نيستند، بلكه سهامدارند. در‌حال‌حاضر مردم واحدهايي به ارزش 300ميليارد رينگيت خريده‌اند كه ارزش هر سهم آن يك دلار است. دراين يونيتراست مديران هم حضور دارند و مردم در صورت نياز مي‌توانند پول خود را دريافت كنند.
    همه شركت‌هاي بزرگ در مالزي سهامي دارند كه متعلق به يونيتراست و به طور غيرمستقيم اين سهام به مردم واگذار مي‌شود و مردم صاحبان شركت‌ها محسوب مي‌شوند كه عملكرد خيلي خوبي هم داشته است.
    در‌حال‌حاضر با توسعه اين يونيتراست‌ها كه تعدادشان به 9 واحد مي‌رسد دانشجويان، كشاورزان و قشرهاي مختلف مردم از طريق آن در ثروت كشور سهيم هستند. اين يونيتر است به گونه‌اي طراحي شده كه سهامداران در ضرر و زيان آن شريك نيستند و اين براي مردم كشورهاي در حال توسعه بسيار جالب است. همچنين بانك‌هاي پس‌اندازي داريم كه صندوق‌ پس‌انداز كارگران است. يكي از آنها EDP است كه در‌حال‌حاضر حدود يك ميليارد دلار سهام دارد. اين بانك هر ماه حدود يك ميليارد رينگيت سود پرداخت مي‌كند. اين مبلغ از طريق سرمايه‌گذاري در صنايع و سود حاصل از تجارت پرداخت مي‌شود.
    اين نيز فرصتي است براي كارگران كه غيرمستقيم در صنايع بزرگ سرمايه‌گذاري كنند. در كنار اينها صندوق ديگري داريم به نام صندوق حجاج. همه ساله 500 هزار زائر به حج مي‌روند، اين صندوق به حجاج اين امكان را مي‌دهد كه از طريق سرمايه‌گذاري پولشان هزينه كمتري براي اين سفر پرداخت كنند.
    همانطور كه مي‌دانيد وقتي شما پول پس‌انداز مي‌كنيد و سرمايه‌گذاري نكنيد ارزش پول شما كم مي‌شود، اما وقتي در صندوق حجاج سرمايه‌گذاري مي‌كنيد با سود حاصل از آن مجبور نيستيد الباقي هزينه پرداختي را از جيبتان بپردازيد. در واقع به نفع حجاج است كه در اين صندوق سرمايه‌گذاري كنند. صندوق‌هاي كوچك ديگري هم در مالزي وجود دارد كه ميزان پس‌انداز مردم در آن بسيار زياد است. ما حدود 40% از درآمد ناخالص ملي را صرفه‌جويي و پس‌انداز مي‌كنيم به اين ترتيب ما پول مردم را مديريت و آنان را در دارايي‌هاي كشور سهيم مي‌كنيم البته تعاوني‌ها نمي‌توانند با صندوق يونيتراست يا صندوق حجاج مقايسه بشوند. با اين فرآيند ثروت كشور بين مردم توزيع شده و ما توانسته‌ايم نرخ فقر را تا 4% پايين بياوريم و حتي مي‌توانيم با گذشت زمان آن را به 1% برسانيم كه اين فقط با بسيج مردم براي پشتيباني از دولت امكان‌پذير است. مردم بايد تابع مقررات باشند اگر بخواهند تظاهرات، شورش و اعتصاب بكنند اقتصاد نمي‌تواند پيشرفت كند لذا افرادي كه به مجلس مي‌روند سياست‌ها را براي مردم تشريح و به شكايات آنان درباره خدمات دولت گوش مي‌كنند. با اين تعامل دولت مي‌تواند نيازهاي مردم را شناسايي و رفع كند و ميزان حمايت از دولت را به دست آورد. مساله ديگر مساله زمان است كه دولت براي انجام كارها به آن نياز دارد. گفته شد بنده 22 سال نخست‌وزير بودم كه زماني طولاني است. 5 انتخابات را پشت‌سر گذاشتم و در همه آنها پيروز شدم اما مهم آن است كه نمي‌توان در مدتي كوتاه كارهايي انجام داد. شايد بدانيد كه ژاپني‌ها نخست‌وزيرشان را هر دو سال يك بار عوض مي‌كردند اگرچه كشورشان بسيار پيشرفت كرده اما با اين روند هيچيك از نخست‌وزيرها نمي‌توانستند كار بزرگي انجام بدهند. وقتي اقتصاد دچار ركود شد نخست‌وزيري كه انتخاب مي‌شد عملا نمي‌توانست كاري صورت دهد و نخست‌وزير بعدي هم همين‌طور در برخي از كشور‌ها اين دوره 5سال است، اما اين 5سال هم ممكن است، كافي نباشد. براي برنامه‌ريزي يك كشور حداقل 10سال زمان لازم است. در دوره‌هاي 5ساله، سال اول متوجه مي‌شويد كه بايد با چه كسي چگونه رفتار كنيد، سال دوم شروع به برنامه‌ريزي مي‌كنيد و سال بعد مجلس طرح را قبول مي‌كند سال چهارم شروع به اجرا مي‌كنيد و سال پنجم هم بايد برويد. اين حتي در مورد رييس‌جمهور آمريكا هم صادق است چون مدت دوره او چهار سال است. فكر مي‌كنم كه براي برقراري يك طرح توسعه اين زمان كافي نيست.
    ممكن است اين زمان براي نابودي يك كشور كافي باشد ولي براي توسعه آن، خير. به هر حال نخست‌وزير بايد بداند كه چگونه برنامه‌ريزي كند و چگونه آن را به اجرا بگذارد.
    در مالزي محدوديتي وجود ندارد و نخست‌وزير تا زماني كه به او راي مي‌دهند مي‌تواند در سمت خود باقي بماند. حتي تا آخر عمر ولي من فكر مي‌كنم كه 22سال براي من كافي بود و من از سمت خود استعفا دادم و سعي كردم به نخست‌وزير بعدي اين شانس را بدهم كه كاري را كه براي ملت خوب هست، انجام بدهد.
    دولت بايد قوي باشد و مدت زمان كافي براي توسعه داشته باشد و در ضمن بايد بداند كه اين توسعه را چگونه بايد انجام بدهد.
    در مالزي آمديم ايده‌هايي را به عاريت از كشور‌هاي ديگر گرفتيم. ما اسم اين را نگاه به شرق گذاشتيم. منظور از شرق، ژاپن و كره‌جنوبي است. اين دو كشور‌هايي هستند كه خيلي سريع پيشرفت كردند و ما مي‌خواهيم علت آن را بدانيم. پس از تحقيق دريافتيم كه وجدان كاري، فرهنگ و نظام ارزشي آنها به آنها اجازه داد كار‌هايي را كه فكر آن را هم نمي‌كردند انجام بدهند. ما سيستم مديريت آنها را نيز به عاريت گرفتيم. يكي از چيز‌هايي كه ما وضع كرديم تعامل نزديك دولت و بخش‌خصوصي بود. اين تعامل به شما اين توانايي را مي‌دهد كه تجارت خيلي راحت انجام بشود و سود آن نيز از طريق ماليات به دولت برگردد. مثلا در مالزي ماليات بر درآمد از 48درصد شروع مي‌شود ولي تا 28درصد هم آن را پايين مي‌آوريم. ما ماليات‌هاي ديگر را هم كمتر كرديم كه به مردم فشار نيايد، بيشتر ماليات‌هاي ما ماليات بر عملكرد شركت‌ها است. مردم زياد از پرداخت ماليات اذيت نمي‌شوند به جز ماليات واردات خودرو چون ما مي‌خواهيم مردم خودرو‌هاي خودمان را استفاده كنند. دولت نيز از طريق ميدان دادن به بخش‌خصوصي هيچ سرمايه‌گذاري نمي‌كند اما 28درصد سود بخش‌خصوصي نصيبش مي‌شود كه اين بازده بسيار خوبي است.
    ما بخش‌خصوصي را از راه‌هاي ديگر، مثلا به وجود آوردن زيرساخت‌ها كمك مي‌كنيم. البته اين فقط براي بخش‌خصوصي نيست، بلكه براي كل اقتصاد كشور است. ما پروژه‌هاي بسيار بزرگ را كه برخي آن را مگاپروژه يا ابرپروژه مي‌نامند در كشور داريم و بخش‌خصوصي مي‌تواند اجراي آن را برعهده بگيرد. اين طرح‌ها نظير ساخت‌ يك شهر و اداره آن است. دولت براي ساخت فرودگاه و يا احداث سد و بندرگاه‌ها هم به بخش‌خصوصي كمك مي‌كند، زيرا اين كار علاوه بر تشويق سرمايه‌گذار براي دولت هم سود و بازگشت سرمايه را به دنبال دارد. در واقع دولت با يك‌دلاري كه هزينه مي‌كند مي‌تواند 5/1دلار بازگردان سرمايه داشته باشد كه از طريق همان، ماليات به دست مي‌آيد.
    ما همچنين در مالزي از منابع بسيار كم توانستيم رشد بسيار بالايي داشته باشيم و از طرق مختلف براي توسعه كشورمان عمل كنيم. البته ما عظمت كشور ايران را نداريم.
    ايران يكي از پيشگامان تمدن بوده است كه مالزي در مقايسه با آن بسيار ابتدايي است، اما توانست بسيار سريع پيشرفت بكند. من در اينجا مي‌گويم كه ما چگونه توانستيم افرادي را كه دچار عقده خودكم‌بيني بودند متقاعد كنيم كه به خود بيايند.
    ملت‌ها فكر مي‌كنند كه به اندازه ديگران نمي‌توانند كار انجام بدهند. مالزيايي‌ها هم فكر مي‌كردند كه نمي‌توانند مثل اروپايي‌ها پيشرفت بكنند و اين توانايي را ندارند. اگر اين احساس در ملتي به وجود بيايد هيچ‌وقت نمي‌تواند پيروز شود. ما شعاري داشتيم كه مالزي مي‌تواند و سعي كرديم كه مردم را متقاعد و آنان را به كارهايي كه فكر مي‌كردند توانايي انجام آن را ندارند مجبور كنيم.
    در واقع داستان مردي است كه مي‌خواست به تنهايي دنيا را سير كند و موفق به انجام اين كار شد. افراد زيادي در دنيا هستند كه قله اورست را فتح و يا با پاي پياده كشور‌ها را طي و يا آب‌هاي كانال مانش را شنا كردند تا بگويند كه مي‌توانند.
    پس از انتشار اخبار پيروزي اين افراد، ما نيز از اين عقده حقارت خود خارج مي‌شويم.

     
      لینک مطلب

    'آلودگی هوای تهران هزاران قربانی می گيرد'

    ۱۳۸٥/۱٠/۱٩

    'آلودگی هوای تهران هزاران قربانی می گيرد'
     
    تهران
    استفاده شهروندان از خودروهای شخصی از عوامل اصلی آلودگی هوای تهران معرفی شده است
    روزنامه های تهران به نقل از مقامات شهری گفته اند که آلودگی هوای پايتخت هرساله عامل مرگ و مير هزاران تن از ساکنان اين شهر می شود.

    به گزارش روزنامه اعتماد ملی، محمد هادی حيدرزاده، مشاور محيط زيستی شهردار و رييس ستاد هوای پاک شهرداری تهران، بحران آلودگی هوا در اين شهر را "يک خودکشی دستجمعی" توصيف کرده و گفته است که در ماه آبان سال جاری، 4500 مورد سکته قلبی گزارش شده که هشتاد درصد آن به طور مستقيم يا غيرمستقيم به آلودگی هوا ارتباط داشته است.

    اين روزنامه خاطرنشان می کند که در ميان 133 کشور جهان، ايران از نظر پاکی هوارتبه 117 را دارد و می افزايد که سازمان ملل خسارت اقتصادی بيماری های ناشی از آلودگی هوای شهری را در هر سال معادل 260 ميليون دلار تخمين زده است.

    روزنامه رسالت نيز در گزارشی قول مجری طرح جامع کاهش آلودگی هوای تهران می نويسد که سال گذشته 9900 نفر در تهران در اثر دو آلاينده اصلی هوا جان خود را از دست دادند.

    همچنين، روزنامه همبستگی در گزارشی از قول مشاور شهردار تهران نوشته که آلودگی هوا يکی از علل افسردگی شهروندان تهرانی است.

    مرگ در اثر آلودگی
     تنها در آبانماه گذشته 4500 مورد فوت ناشی از سکته قلبی گزارش شده است که 80 درصد آنها به طور مستقيم يا غير مستقيم با آلودگی هوا مرتبط بوده اند
     
    اعتماد ملی به نقل از مشاور شهردار تهران

    در همين زمينه، شيدا ملک افضلی، مسئول بهداشت هوا در وزارت بهداشت با يادآوری هدف های برنامه چهارم توسعه در زمينه کاهش آلودگی تهران و شهرهای ديگر، ابراز اميدورای کرده است که تا پايان اين برنامه بتوان ميزان بيماری های ناشی از اين عامل را دست کم 30 درصد کاهش داد.

    به گزارش خبرگزاری دولتی ايران - ايرنا - اين کارشناس محيط زيست راه تحقق اين هدف را از رده خارج کردن خودروهای فرسوده، به کار گيری خودروهای جديد، بهينه سازی مصرف سوخت، معاينه فنی خودروها و افزايش و توسعه خدمات حمل و نقل عمومی دانسته است.

    کارشناسان می گويند که نارسايی شبکه حمل و نقل شهری باعث می شود تا ساکنان تهران به طور گسترده از خودروهای شخصی به صورت تک سرنشين استفاده کنند که از عوامل اصلی ايجاد آلودگی است.

    به خصوص برخی از خودروهای مورد استفاده فرسوده و به شدت آلوده ساز است.

    روز 29 ديماه (19 ژانويه) در ايران روز هوای پاک نامگذاری شده است و هر ساله در آستانه اين روز مطالبی پيرامون آلودگی هوای شهرهای ايران، به خصوص تهران، و لزوم مقابله با آن انتشار می يابد

     
      لینک مطلب

    آخه آقايان مسئول و مدير تا كي ميخواهيد اين همه افغاني و پاكستاني ...

    ۱۳۸٥/۱٠/۱٥

    آخه آقايان مسئول و مدير تا كي ميخواهيد اين همه افغاني و پاكستاني  اعم از مجاز وغير مجاز در ايران نكه داريد چه تاريخي آنها را به كشور خود بر ميكردانيد

    و معلوم نيست چقدر افغاني در ايران است .هرروز در كشورهاي اروپايي در تلوزيون وروزنامه ها صحبت از خارجياني كه در اروپا هستند ميشود و به اين فكر ميكنند كه چطور آنها رابرگشت دهند اگريك خارجي از يك مليت خاص كارخلافي كند آن را به همه خارجيان كه درآن كشور زندگي مي كنند نسبت ميدهند .اميد وارم كه روزي مسئولين به خود به آيند و تكليف خارجياني كه در ايران زندكي ميكنند را  مشخص كنند و هرچه زودتر برادران و خواهران ناشكر افغاني را به كشور
    خودشان بر كردانند.

    فرمانده نيروي انتظامي استان تهران با تاكيد بر وجود بيشترين اتباع خارجي در استان تهران گفت: هم‌اكنون نيم ميليون از اتباع عراقي، پاكستاني و بنگلادشي در اين استان سكونت دارند كه نزديك 200 هزار نفر از آنها غير مجاز هستند.

     
      لینک مطلب

    myspace

    لينكستان


    کتاب ايران

    Cursors